خيابونايي كه هر گوشه اش يه خاطره است ... خاطراتي كه شروعش بر ميگرده به بيست و چهار سال قبل
چقدر زووود
باورم نميشه
هنوز هم همينم ... ساده و خيالپرداز
دستهام تو جيب كاپشن كوتاه مشكيمه و شلوار جين سورمه اي پامه و يه تيشرت سفيد...
سرم پايينه و دارم خط ترك آسفالت پياده رو دنبال ميكنم
سر و صداي آدمها و بوق ماشينها...هيچ كدوم توجهمو جلب نميكنه
مسخ و بي هدف دارم قدم ميزنم و آهنگهاي قديمي رو مرور ميكنم
سخته...آخه با هر كدوم خاطره دارم...خاطرات شيريني كه حالا تلخند
"فاصله گرفتي از من
ديگه وقت رفتنت بود
برو هر جا كه دلت خواست
رفتي عشقم بسلامت
پيش مياد بازم دوباره به كسي دل كنه عادت...."
دوباره بغض ميكنم و نم اشكي كه از گوشه چشمام پايين اومده رو پاك ميكنم و سرمو بالا ميگيرم
يه آه از ته دل و دوباره فرو ميرم تو افكار خودم كه سالهاست باهاش درگيرم و داره ديوونم ميكنه
هيچوقت اينقدر تنها نبودم...هيچ وقت اينقدر از كسي متنفر نبودم...اونم كي؟؟؟
كسي كه سالها ميپرستيدمش و بهش اعتماد داشتم ...اما اون...
نميدونم چرا آدما هر جوري دلشون ميخواد عاشقي ميكنن
چرا هر كدوم از ماها داريم اداي عاشقي رو درمياريم...اينقدر عاشقي و آزار معشوقت؟؟؟؟؟
چرا سبك عاشقيامون معشوقمون رو آزار ميده؟ بعد از بيست و چهار سال؟
بيست و چهار ماه نيست
بيست و چهار روز نيست
بيست و چهار دقيقه ....
بيست و چهار ثانيه....
بيست و چهار ساله....كمه ؟؟؟؟؟؟؟؟
بعد از بيست و چهار سال؟
بيست و چهار سال پيش برا اولين بار ديدمت... مث همين روزا تو ماه مهر
برا اولين بار همسايتون شديم...برا اولين بار ديدمت..هيچ وقت يادم نميره..
اولين كوچه عمرم كه گلهاي اقاقياش سر به آسمون زده بود و بوي خوشش تموم فضاي كوچه رو پر كرده بود
كوچه اي كه عطر گل ياس در خونتون مشام هر كسي رو نوازش ميداد و هر آدم معمولي رو عاشق ميكرد
كوچه اي كه شر و شور بچه هاش گوش فلك رو كر ميكرد و خستگي رو از تنت در مياورد
و من تو همين پاييز اومدم ...
مث همين روزاي برگ ريز
همين روزاي دلگير
اومدم تو غربت سرزميني كه بعدها شد همه وجودم و زندگيم
چقدر كوچمون خوب بود...
ادامه دارد.....
برچسب: داستان دنباله دار,داستان دنباله دار اعتیاد به حقارت,داستان دنباله دار پريچهر,داستان دنباله دار امیر و نرگس,داستان دنباله دار عشق قسمت دوازدهم,داستان دنباله دار دختری از کویر,داستان دنباله دار عشقی,
نویسنده: رادین نظری