... - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:29
روزگار غریبی است ...نمکدان را که پر میکنیتوجهی به ریختن نمکها نداریاما زعفران راکه میسابیبه دانه دانه اش توجه میکنی!حال آنکه بدون نمک هیچ غذایی خوشمزه نیستولی بدون زعفرانماهها و سالها میتوان آشپزی کرد و غذا خوردمراقب نمکهای زندگیتان باشید . . .ساده و بی ریا و همیشه دم دست . . .که اگر نباشند وای بر س...
براي تو(ز) - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 16:23
دوباره شعر و دوباره غزل به رقص آمد دوباره واژه واژه شعرم نفس نفس آمددوباره خانه قلبم ستاره باران شد دوباره جاي جاي دلم قطره باران شد دوباره مهر دوباره صفا دوباره خنديدن دوباره زندگي و باز هم غزل چيدن كسي كه دور زمن ليكن او اينجاست رسيد و داد مژده كه ايام غم نخواهد ماند
غرور - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 16:23
مهم نیست اگر انسانی برای کسی که دوستش دارد غرورش را از دست بدهد، اما فاجعه است اگر به خاطر حفظ غرور، کسی را که دوست دارد از دست بدهد...
از دست دادن - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 16:23
يكي از بدترين چيزهايي كه از بچگي يادمان مي دهند 'جاي چيزي كه نيست را با چيز ديگري پر كردن' است ، يادمان ندادند چيزي كه نيست يعني ديگر نيست ، بادكنك گازي آبي اي كه تركيد جايش با يك بادكنك گازي زرد ديگر پُر نمي شود ، جوجه ماشيني صورتي اي كه مُرد جايش با يك جوجه ماشيني حتي همان رنگي هم پُر نمي شود ، ب
بهار - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 11:27
دلم میخوآهد دختر دآشته باشم و اسمش را "بهآر" بگذارم!دوست دارم تمامِ خوشحالی های دنیارا توی چشم هایش بریزم و به او بفهمآنم : جانِ مادر!در این دنیا همه چیز دروغ است...به جز صبحِ روشنِ عید که بچه ها ذوق دارند از جفت شدنِ کفش های نو!دلم میخوآهد تمامِ حسرت هآی مادرانه ام را خآک کنم...و فقط برای گُل دادنِ
زندگي - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 11:27
بعضی ها هستند که می گویندبی تو نمی توانم زندگی کنممن از این دست آدم ها نیستممن بی تو هم می توانم زندگی کنماما اگر با تو باشمجور دیگری می توانم زندگی کنم .
ﻟﺬﺕ - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 11:27
سه جمله اي که بيان آنها از همه جملات سخت تر است عبارتند از : دوستت دارم,متاسفم و به من کمک کن.
قهر - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 11:27
قهر، زبان استیصال است.قهر،پرتابِ کدورتهاست به ورطهی سکوتِ موقت،واین کاری است که به کدورت،ضخامتی آزارنده میدهد! قهر،دو قفله کردن دری است که به اجبار، زمانی بعد،باید گشوده شود!و هر چه تعداد قفل ها بیشتر باشد،و چفت و بستها محکمتر،اين در،ناگزير با خشونتِ بیشتر گشوده خواهد شد!!!
...همیشگی - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 11:27
به دادگاهِ خانواده که وارد شوید میبینید ؛ سالن پر از زن و مرد هاییست که یک زمان وقتی با عشق حلقه ی ازدواجشان را به دست میکردند؛به هم قول داده بودند که تا ابد کنار هم بمانند....مدتی را هم با عشق گذراندند؛ دوستت دارم گفتند و دوستت دارم شنیدند؛قرار بود عشقِ هم باشند. همدیگر را "همیشگی" صدا میکردند اما
داستان دنباله دار يكي بود كه ديگه نبود1 - تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 13:53
هواي پاييزي و گرفته مهر...تنها توي شهري كه تموم خيابوناش دارن بهت دهن كجي ميكنن خيابونايي كه هر گوشه اش يه خاطره است ... خاطراتي كه شروعش بر ميگرده به بيست و چهار سال قبل چقدر زووود باورم نميشه هنوز هم همينم ... ساده و خيالپرداز دستهام تو جيب كاپشن كوتاه مشكيمه و شلوار جين سورمه اي پامه و يه تيشرت س...
قهوه بي تو - تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 13:53
نشستم جلو پنجره و دارم بيرونو ديد ميزنم و قهوه ميخورم يه قطره از بخار پشت پنجره آروم سر ميخوره و بزرگ ميشه و بعد ...اروم ميچيكه رو پايه صندلي راكي كه اروم جلو و عقب ميره و من روش نشستم و دارم قهوه ميخورم درخت سپيدار حياطمون كه حالا ديگه برگهاي نارنجي و زرد و قهوه ايش بجاي شاخه ها از كف حياط دارن به ...
داستان دنباله دار يكي بود كه ديگه نبود2 - تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 13:53
فضاي تلاش و تكاپوي بچه هايي كه حالا اول مهر بابت مدرسه رفتنشون يه شهر رو از كسالت در اورده بودن پسر بچه هايي كه مث من با سرهاي تراشيده و لباسهاي نو و يا تعميري گاهي با سرعت و گاهي آروم به سمت مدرسه هاشون در حركت بودن و دخترايي كه به اميد ديدن دوستاشونو تعريف از كارايي كه كردن كوچه هار رو طي ميكردن ت...
شادم كه سودايي ندارم - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 5:06
امروز يه شعر توپ شنيدم درست همين روزها كه بهش نياز داشتم... شادم كه سودايي ندارم.. در سينه غوغايي ندارم آيينه ام خو كرده با شب... چشمي به فردايي ندارم اولین بار نیست که آرام گریه می کنماما اولین بارم است کهگریه آرامم نمی کند.. يه زماني گريه ميكردم و يه زماني هم گريه ارومم نميكرد اما حالا..خدايا شكرت...
لياقت(متنهاي ديگران) - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 5:06
کارم از یکی بود و یکی نبود گذشت،من در اوج قصه گم شده ام….! ...این روزها بُرد با کسی ست که بی رحم باشداز دلتــــ که مایه بگذاریســوخـــــته ای . . .. لایق تو کسی نیست جز آن کسی که:تو را انتخاب کند، نه امتحان؛تو را حس کند نه اینکه لمست کند؛تو را بسازد، نه اینکه بسوزاند؛تو را بیاراید، نه اینکه بیازارد؛...
زندگي جديد - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 2:48
از قديما گفتن برا كسي بمير كه واست تب كنه من به اين جمله معتقد نبودم اما اين روزا بدجور دارم حس ميكنم درسته گذشته ها گذشته ..اگه گذشته نبود اسمشو ميذاشتن اينده شايد ما لياقت بعضي چيزا رو نداشتيم ... واسه همين خدا محروممون كرد خدا خودش ميگه من دو جا بهتون ميخندم اول وقتي من بخوام يه اتفاقي بيفته و شم...
خسته از تكرار شبهاي دراز - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 19:13
گاهي بايد رفت ..براي هميشه گاهي بايد رفت...براي هميشه گاهي بايد رفت ...براي هميشه گاهي نميشه كه نميشه گاهي بهتره كه بري گاهي بهتره نباشي گاهي بهتره حد خودتو بدوني گاهي.... گاهي.... تمام شد.....همه چيز
only MARYAM - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 12:00
خواستم برايت شعري بنويسم به وسعت قلبت و به زيبايي چشمانت به طراوت گونه هاي خيس از شبنمت به گرمي بوسه هاي پر از مهرت اما ديدم تو خودت شعر نابي سلطان غزلواره هاي قلبم معشوق شبهاي ترانه و اندوهم دوستت دارم با تمام وجودم وقتي به تو مينگرم آينه اي پيش رويم ميبينم از عشقي سرشار از نوايي صادقانه كه خودم را...
MY MARYAM - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 11:59
چگونه ميتوان از عشق گفت و نام تو را نبرد چگونه ميتوان تنها بود وقتي تو هستي چه سان ميتوان زير باران رفت و در پناه تو خيس شد كجاي قصه زندگيم حضور داري اي عشق كجا تنهايم گذاشته اي هيچ ! اين تنها پاسخ است يادت همه وجودم را پر كرده و هر چيز جز تو هيچ است عشقت روانم را سرشار كرده و هر عشقي جز تو محكوم به...
شعر عاشقي - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 11:59
دلم براي تو تنگ است و گريه ميخواهد وچشمهاي پر اشكم ترانه مي خواند تو كه ميان دلم خانه ساخته اي براي ديدن رويت بهانه مي خواهد براي ساختن كلبه اي از عشق اجازه اي از چشمهاي عاشقانه مي خواهد بگو به من كه مريم قلبم هميشه مي ماني دلم براي ماندن تو صادقانه مي خواند گهي به دلم گاه در ميان سري به تك تك اين ل...
بنام عشق - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 11:59
نميدونم چي بنويسم يا چطوري بنويسم اصلا قرار به اين نبود كه اين كلمات رو تو وبلاگ قرار بدم اما گفتم شايد خوب باشه تو هم بدوني بعضي حرفا رو به ساده ترين زبون ممكن ميزني ...اونم به كي؟ به كسي كه عاشقانه دوستت داره...به كسي كه از جونش براش مهم تري بعد برداشتي ميكنه كه بيا و ببين يهو ميبره به به بدترين ج...

برچسب‌های مرتبط

داستان دنباله دار | داستان دنباله دار اعتیاد به حقارت | داستان دنباله دار پريچهر | داستان دنباله دار امیر و نرگس | داستان دنباله دار عشق قسمت دوازدهم | داستان دنباله دار دختری از کویر | داستان دنباله دار عشقی | قهوه بی تو | شادم که سودایی ندارم | محمد اصفهانی شادم که سودایی ندارم