يه قطره از بخار پشت پنجره آروم سر ميخوره و بزرگ ميشه و بعد ...اروم ميچيكه رو پايه صندلي راكي كه اروم جلو و عقب ميره و من روش نشستم و دارم قهوه ميخورم
درخت سپيدار حياطمون كه حالا ديگه برگهاي نارنجي و زرد و قهوه ايش بجاي شاخه ها از كف حياط دارن به من چشمك ميزنن و من دارم قهوه ميخورم
گنجشكايي كه صداي جيك جيك مستونشون جاشو به قار قار كلاغاي سياهي داده كه به بدترين شكل ممكن روحمو آزار ميدن و من دارم قهوه ميخورم
هندزفري توي گوشمه و غرق خيالات خودم و دارم قهوه ميخورم
اينبار اما تو حوض حياطمون ماهي قرمزي نيست كه برام برقصه و شيرين كاري در بياره و من براش تيكه هاي نون بريزم اما هنوز دارم قهوه ميخورم
صورتم خيس اشكه و بغضم داره گلومو بدجور فشار ميده
"اگه دلت شكسته...اسم دلم طبيبه...با اين كه خوب ميدونم...با دل تو غريبه...اگه يه روزي عشق تو...مثل چشات سياه بشه...يا اگه موندنت قد...عمر گلاي لاله شه...
چيزي از خوبي تو كم نميشه....دل من با هيچكي همدم نميشه...تودلم گل ديگه نميكارم...آخه هيچ گلي كه ...نميشه" و من دارم قهوه ميخورم
برچسب: قهوه بی تو,
نویسنده: رادین نظری