خرید بک لینک
روزگار غریبی است ...
نمکدان را که پر میکنی
توجهی به ریختن نمکها نداری
اما زعفران راکه میسابی
به دانه دانه اش توجه میکنی!
حال آنکه بدون نمک هیچ غذایی خوشمزه نیست

ولی بدون زعفران
ماهها و سالها میتوان آشپزی کرد و غذا خورد
مراقب نمکهای زندگیتان باشید . . .
ساده و بی ریا و همیشه دم دست . . .
که اگر نباشند وای بر سفره زندگی .

+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد ۱۳۹۶ساعت 10:54 توسط hichkas |

برچسب: نویسنده: رادین نظری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:29

دوباره شعر و دوباره غزل به رقص آمد

دوباره واژه واژه شعرم نفس نفس آمد

دوباره خانه قلبم ستاره باران شد

دوباره جاي جاي دلم قطره باران شد

دوباره مهر دوباره صفا دوباره خنديدن

دوباره زندگي و باز هم غزل چيدن

كسي كه دور زمن ليكن او اينجاست

رسيد و داد مژده كه ايام غم نخواهد ماند

برچسب: نویسنده: رادین نظری تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 16:23

مهم نیست اگر انسانی برای کسی که دوستش دارد
غرورش را از دست بدهد،
اما فاجعه است
اگر به خاطر حفظ غرور،
کسی را که دوست دارد
از دست بدهد...

برچسب: نویسنده: رادین نظری تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 16:23

يكي از بدترين چيزهايي كه از بچگي يادمان مي دهند 'جاي چيزي كه نيست را با چيز ديگري پر كردن' است ، يادمان ندادند چيزي كه نيست يعني ديگر نيست ، بادكنك گازي آبي اي كه تركيد جايش با يك بادكنك گازي زرد ديگر پُر نمي شود ، جوجه ماشيني صورتي اي كه مُرد جايش با يك جوجه ماشيني حتي همان رنگي هم پُر نمي شود ، بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین نظری تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 16:23

دلم میخوآهد دختر دآشته باشم و اسمش را "بهآر" بگذارم!دوست دارم تمامِ خوشحالی های دنیارا توی چشم هایش بریزم و به او بفهمآنم : جانِ مادر!در این دنیا همه چیز دروغ است...به جز صبحِ روشنِ عید که بچه ها ذوق دارند از جفت شدنِ کفش های نو!دلم میخوآهد تمامِ حسرت هآی مادرانه ام را خآک کنم...و فقط برای گُل دادنِادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین نظری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 11:27

بعضی ها هستند که می گویند
بی تو نمی توانم زندگی کنم
من از این دست آدم ها نیستم
من بی تو هم می توانم زندگی کنم
اما اگر با تو باشم
جور دیگری می توانم زندگی کنم .

برچسب: نویسنده: رادین نظری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 11:27

سه جمله اي که
بيان آنها از همه جملات سخت تر است
عبارتند از :

دوستت دارم,
متاسفم
و
به من کمک کن.

برچسب: نویسنده: رادین نظری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 11:27

قهر،
زبان استیصال است.

قهر،
پرتابِ کدورتهاست به ورطهی سکوتِ موقت،
واین کاری است که به کدورت،
ضخامتی آزارنده میدهد!

قهر،
دو قفله کردن دری است که به اجبار،
زمانی بعد،
باید گشوده شود!
و هر چه تعداد قفل ها بیشتر باشد،
و چفت و بستها محکمتر،
اين در،
ناگزير با خشونتِ بیشتر گشوده خواهد شد!!!

برچسب: نویسنده: رادین نظری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 11:27

به دادگاهِ خانواده که وارد شوید میبینید ؛ سالن پر از زن و مرد هاییست که یک زمان وقتی با عشق حلقه ی ازدواجشان را به دست میکردند؛به هم قول داده بودند که تا ابد کنار هم بمانند....مدتی را هم با عشق گذراندند؛ دوستت دارم گفتند و دوستت دارم شنیدند؛قرار بود عشقِ هم باشند. همدیگر را "همیشگی" صدا میکردند اما ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین نظری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 11:27

هواي پاييزي و گرفته مهر...تنها توي شهري كه تموم خيابوناش دارن بهت دهن كجي ميكنن خيابونايي كه هر گوشه اش يه خاطره است ... خاطراتي كه شروعش بر ميگرده به بيست و چهار سال قبل چقدر زووود باورم نميشه هنوز هم همينم ... ساده و خيالپرداز دستهام تو جيب كاپشن كوتاه مشكيمه و شلوار جين سورمه اي پامه و يه تيشرت سفيد... سرم پايينه و دارم خط ترك آسفالت پياده رو دنبال ميكنم سر و صداي آدمها و بوق ماشينها...هيچ كدوم توجهمو جلب نميكنه مسخ و بي هدف دارم قدم ميزنم و آهنگهاي قديمي رو مرور ميكنم سخته...آخه با هر كدوم خاطره دارم...خاطرات شيريني كه حالا تلخند "فاصله گرفتي از من ديگه وقتادامه مطلب

برچسب: داستان دنباله دار,داستان دنباله دار اعتیاد به حقارت,داستان دنباله دار پريچهر,داستان دنباله دار امیر و نرگس,داستان دنباله دار عشق قسمت دوازدهم,داستان دنباله دار دختری از کویر,داستان دنباله دار عشقی, نویسنده: رادین نظری تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 13:53

نشستم جلو پنجره و دارم بيرونو ديد ميزنم و قهوه ميخورم يه قطره از بخار پشت پنجره آروم سر ميخوره و بزرگ ميشه و بعد ...اروم ميچيكه رو پايه صندلي راكي كه اروم جلو و عقب ميره و من روش نشستم و دارم قهوه ميخورم درخت سپيدار حياطمون كه حالا ديگه برگهاي نارنجي و زرد و قهوه ايش بجاي شاخه ها از كف حياط دارن به من چشمك ميزنن و من دارم قهوه ميخورم گنجشكايي كه صداي جيك جيك مستونشون جاشو به قار قار كلاغاي سياهي داده كه به بدترين شكل ممكن روحمو آزار ميدن و من دارم قهوه ميخورم هندزفري توي گوشمه و غرق خيالات خودم و دارم قهوه ميخورم اينبار اما تو حوض حياطمون ماهي قرمزي نيست ادامه مطلب

برچسب: قهوه بی تو, نویسنده: رادین نظری تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 13:53

فضاي تلاش و تكاپوي بچه هايي كه حالا اول مهر بابت مدرسه رفتنشون يه شهر رو از كسالت در اورده بودن پسر بچه هايي كه مث من با سرهاي تراشيده و لباسهاي نو و يا تعميري گاهي با سرعت و گاهي آروم به سمت مدرسه هاشون در حركت بودن و دخترايي كه به اميد ديدن دوستاشونو تعريف از كارايي كه كردن كوچه هار رو طي ميكردن تا سريعتر به مدرسه برسن اما اين ميون من.... تنها و سر به زير تو اين شهر غريب سوار بر يه دوچرخه 26 آبي رنگ كه تازه خريده بودمش و برا هر كدوم از چرخاش كلي گلپر نصب كرده بودم و تو حركت اروم دوچرخه ام تيك و تيك صدا ميداد ...راهمو به سمت سرنوشتي عجيب طي ميكردم شهر جديد... مدادامه مطلب

برچسب: داستان دنباله دار,داستان دنباله دار اعتیاد به حقارت,داستان دنباله دار پريچهر,داستان دنباله دار امیر و نرگس,داستان دنباله دار عشق قسمت دوازدهم,داستان دنباله دار دختری از کویر,داستان دنباله دار عشقی, نویسنده: رادین نظری تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 13:53

امروز يه شعر توپ شنيدم درست همين روزها كه بهش نياز داشتم... شادم كه سودايي ندارم.. در سينه غوغايي ندارم آيينه ام خو كرده با شب... چشمي به فردايي ندارم اولین بار نیست که آرام گریه می کنماما اولین بارم است کهگریه آرامم نمی کند.. يه زماني گريه ميكردم و يه زماني هم گريه ارومم نميكرد اما حالا..خدايا شكرت خيلي زود نشونم دادي براي بعضي چيزا جنگيدن حماقته هر زمان که عاشق شدی بهفرهاد فکر کن.....کوه را کند، امانشد چقدر متنهاي دلنشينيه تكيه بر باد واقعا چقدر احمق بودم چقدر.... ادامه مطلب

برچسب: شادم که سودایی ندارم,محمد اصفهانی شادم که سودایی ندارم,دانلود اهنگ شادم که سودایی ندارم, نویسنده: رادین نظری تاريخ: دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت: 5:06

کارم از یکی بود و یکی نبود گذشت،من در اوج قصه گم شده ام….! ...این روزها بُرد با کسی ست که بی رحم باشداز دلتــــ که مایه بگذاریســوخـــــته ای . . .. لایق تو کسی نیست جز آن کسی که:تو را انتخاب کند، نه امتحان؛تو را حس کند نه اینکه لمست کند؛تو را بسازد، نه اینکه بسوزاند؛تو را بیاراید، نه اینکه بیازارد؛تو را بخنداند، نه اینکه برنجاند؛و تو را دوست بدارد و دوست بدارد و دوست بدارد... می نویسم سکوت هایم را سال هابعد شایدباستان شناسی ازبین این کتیبه های پردردپاییزی کشف کندخط میخی احساسم را واین رازسبز معجزه ی قرن شناخته شود... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین نظری تاريخ: دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت: 5:06

از قديما گفتن برا كسي بمير كه واست تب كنه من به اين جمله معتقد نبودم اما اين روزا بدجور دارم حس ميكنم درسته گذشته ها گذشته ..اگه گذشته نبود اسمشو ميذاشتن اينده شايد ما لياقت بعضي چيزا رو نداشتيم ... واسه همين خدا محروممون كرد خدا خودش ميگه من دو جا بهتون ميخندم اول وقتي من بخوام يه اتفاقي بيفته و شما نخواين دومي برعكس اگه من نخوام و شما بخواين و ما هي ميخوايم بيفته اون اتفاقي كه خدا نميخواد چرا زور الكي چرا جفاي بيخود چرا اذيت خودمون و ديگران به قول يكي از دوستان ...مخاطب قديمي مال قديمه به هر حال تنوع تو زندگي لازمه گاهي بايد دور كني از خودت همه دغدغه ها وادامه مطلب

برچسب: زندگي جديد امپراطور,زندگي جديد,زندگي جديد من,زندگي جديد امپراتور,زندگی جدید امپراطور کامل,زندگی جدید قسمت دهم,زندگی جدید قسمت نهم,زندگی جدید, نیلوفر,زندگی جدید قسمت دوازدهم,زندگی جدید قسمت پنجم, نویسنده: رادین نظری تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 2:48

صفحه بندی