چگونه ميتوان از عشق گفت و نام تو را نبرد
چگونه ميتوان تنها بود وقتي تو هستي
چه سان ميتوان زير باران رفت و در پناه تو خيس شد
كجاي قصه زندگيم حضور داري اي عشق
كجا تنهايم گذاشته اي
هيچ ! اين تنها پاسخ است
يادت همه وجودم را پر كرده و هر چيز جز تو هيچ است
عشقت روانم را سرشار كرده و هر عشقي جز تو محكوم به شكست است
چگونه باور كنم نبودنت را كه هيچ گاه نبوده است
تو هميشه با مني و من دركت نكرده ام
درست مانند رد پاي ماهيها بر ساحل دريا كه ميدانيم هست اما نميبينمش
چون با هر موج آثارش پاك ميشود
اما دل ساحل براي لمس جا پاي ماهيها تنگ ميشود
عشقبازي ساحل و ماهيها زيباست
و چون رويا در شبهاي مهتابي كه آب دريا در ساحل پيشروي ميكند ادامه دار است
رويايي كه تحقق آن غير ممنكن است اما مهتاب شاهد آين عشقبازي است
مهتاب قدم زدنهاي ماهيها برساحل را ميبيند
همچون عشق منو تو در تاريكي شبهاي بيقرار عاشقي
دوستت دارم ماهي ساحل عشقم
برچسب: my maryam,maryam my love,surah my maryam,my name is maryam,
نویسنده: رادین نظری